
به انچه که ارامشي بزرگ است
در نهايت تصويري عاشقانه
به دنبال نگاهی عاشق اما محروم
تصويري که سهمی از ان نداشتم
فقط حس می کردم ارامشی بزرگ است
پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد
از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
که از هوي و هوس راهش جداست
ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
از جنس باران که مرا جان بخشيد
از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
مرا از عشق سيراب کند
اين احساس که از اسمان باريد
از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
و حالا من هم قدري پاک شده ام
تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 18:51  توسط معين
|
