





پیوند قلبها
هرچه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد
مثلا خواستم این بار که موقر باشم
و به جای تو بگویم که شما بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت
بهار بود وتو بودی وعشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
شبی که که با تو مرا در کنار رود گذشت
شبی به عمرم خوش گذشت آن شب تو بودی
که در کنار تو با نغمه وسرود گذشت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟
پسر گفت : نه ، نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم
دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش
میکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :
تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

گریه کردن تا سحر کار من است.
شاهد من چشم بیمار من است .
فکر کردم که او یار من است.
نه! فقط در فکر آزار من است.
نیتش از عشق تنها خواهش است
”دوستت دارم“ دروغی فاحش است.
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت.
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت.
پایبند جستجویم کرد و رفت.
عاقبت بی آبرویم کرد و رفت.
این دل دیوانه آخر جای کیست.
آنکه مجنونش منم لیلای کیست.
مذهب او هر چه بادا باد بود.
خوش به حالش کینقدر آزاد بود.
بی نیاز از مستی می شاد بود.
چشم هایش مست مادر زاد بود
کاش می شد عشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش می شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد


وقتی آموزگار از من پرسیدعشق چند بخشه گفتم یک بخش حالا که تو را شناختم فهمیدم سه بخشه آتش تو را دیدن شادی با تو بودن اندوه بی تو ماندن.



عشق
آنچنان به او گوش می دهم
که گویی بنده ای جز او ندارم
اما شگفتا
بنده ام همه را چنان می خواند
که همه خدای اویند
جز من!!!!!!!!

چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند
حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
سكوت را ترجيح دادم
تا قلبهايمان درد و دل كنند
چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
چه عاشقانه بود ديروزم...
چه تاريکست امروزم...
به آتش مي کشم خود را
اگر فردا چنين باشد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


ما که رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم ** واسه تو يه عمر اسير،تو کنج اين خونه بوديم
ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري
با اوني که پنهوني سر روي شونش ميذاري
ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود
ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينکه بندازيش زمين نبود
در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه زشتی و تلخی می گذرد. رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده باقی می مانند
عشقها می میرند.
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد می توانی تو به من زندگانی بخشی![]()
![]()
![]()
![]()

عشق.......عشق
عشق اونیه که توی اسمون دلت بهترین ستارتو به نام اون میکنی
عشق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا میذاری و به جاش ناهنجاریهای شیرین زندگی
رو جایگزینش میکنی.
عشق اونیه که وقتی خیلی ناراحتی یا دلت میخواد مث ابر بهاری گریه کنی اون میشه سنگ صبورت و اغوشش
میشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکیه گاهی برای اشکهات.
عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی.
عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن چشماتو روی هم میذاری.
عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه .
عشق اونیه که شبها دستاتو زیر بالش یا زیر بغلات پنهون میکنی تا کمبود دستای گرمشو کمتر حس کنی.
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.
عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشید روشنای زندگیت.
عشق اونیه که لدت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره.
عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه بدنت براش میلرزه .
عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت باشه .
عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی.
عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری برای اون بگی .
عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از پیروزیعات با خبر میشه اون باشه .
عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از دنیا با ارزش ترمیشه برات .
عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت فراموشت میشه .
عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش هارو زیر پات بذاری .
عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت .
عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی به ادما دروغ بگی .
عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه.
عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه.
عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین کمان میشه.
عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی .
عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون دلت رو تصاحب میکنه .
عشق اونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری
و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه اون ترو فراموش بکنه...
اگه قرار بود تو دنیا چیز دیگه ای باشم
دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم
تو چشات متولد شم , رو پلکات جون بگیرم
رو گونه هات جاری بشم ,رو لبات بمیرم
![]()
![]()
![]()
کاش ميشد در ناشناخته مکاني غريب
به ديدار خورشيد ميرفتيم
دستهايمان را به دستان مهربان اسمان ميداديم
و دلنگراني هايمان را قسمت ميکرديم
کاش ميشد ان پسرک فال گير
برايمان فال بگيرد
و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب ميسوازند
نگاه مطمئن تورو ببينم
و ارامش درياي طوفاني دلم را حس کنم
کاش ميشد در سرزمين پونه هاي وحشي دل
به عروسيه عروسکها ميرفتيم
و دل به مهتاب مي سپرديم
تا از زيبايش حلقه ي زيبايي درست کند
بر سر من و تو بگذارد
کاش ميشد سوار بر اسب بي قرار مجنون شويم
و تا کوير تشنه ي عشق پيش برويم
و بر خار هاي بيابان " عشق " را حک کنيم
کاش ميشد زير درخت نارون به دستان من و تو
زنجير ميزدند
و ما تا ابد براي هم مي مانديدم
و مرز بودن ها و نبودن ها را طي ميکرديم
کاش ميشد......
نميدونی وقتی چشمات پرخوابه به چه رنگه. به چه حاله
مثل يک جام شرابه
نمیدونی چه عميقه. چه سخنگو
يه کتابه......
نميدونی که چه رنگه. چه قشنگه
رنگه آفتاب بهاره.مثل يک جام بلوره
نميدونی که دل من توی اون چشمای شوخت
روی اون برکهء آروم يه حبابه......
نميدونی وبجزمن دگری هم نميدونه
که يه دنيا توی اون چشم سياهه
کيه گفته. هرکی ميگه.همه حرفه. توروميخواد بفريبه...
جزدل من که پرازعشق وجنونه. حرف اون چشم سياه رو
دل ديگرنميدونه... چشم ديگرنميخونه .....
![]()
تقديم به همهء اونايی که عاشق هستند....
.:: بنام معبود عاشقان::.
آخرين ديدارما افسرده وغم آلود گذشت...
امروز سالهاست که از آنروزهای سر درگم خاطرات ميگذرد
آنچه را در گذشته گفته بودم ازيادبرده و بآنچه گفت وفادار نماند...
گردش چشمان رنگ پريده اش قدم زار روياهاوانديشه هايش و در
انديشه نيزداستان ما... داستان عشقی که نه آغازی داشت
نه فرجامی پايان پذيرفت...
و با اولين رخسار حقيقت به بن بستی تاريک و ظلمانی منتهی گرديد.
آنگاه با سردی قطره اشک حس کرديم هر دو در گذشته فريب
خورده ايم و تنها راه ما وداع از همديگر بود...
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق توولی فاصله ای نيست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف
تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تودر خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست...
