تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

پیوند قلبها

دلم خیلی گرفته

نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم.

دلم میخواد  از این جا فرار کنم و برم یه جای دور ....

جایی که هیج کس من رو نشناسه......هیچ کس نباشه...سکوت و سکوت و سکون....

دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه.....

این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک....این همه درد ......این همه کلمه ی نگفته........

این همه سکوت......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:45  توسط معين   | 

یه مثال هست که میگه: 

 اگه كسي ديوونت بود ، بازیش نده
 
                  اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش
 
                  اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده
 
         اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن
 
 اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ، اگه يه روزي خسته بشه و يه پله
 
 بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو...
 
 يه مثال ديگه هست كه ميگه
 
 تو زندگي هيچ موقع اشتباه نكن ، اگه اشتباه كردي اعتراف نكن
 
 اگه اعتراف كردي ، التماس نكن و اگه التماس كردي ....... زندگي نكن...
 
 
 

هر چی رو از ته دل از خدا بخوای بهت می ده ...اگر هم نده

 عوضش یه چیزای قشنگ می ده که با هیچ چی تو دنیا عوضش نمی کنی...

...ممنونم خدایا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:37  توسط معين   | 

جمله  من عاشقم اين روزا تكراري شده

 

                          يه بهونه واسه گذار بي كاري شده

 

                                                      عاشقي گم شده و عشق ديگه

 

                                                                                اون هويت قديمو نداره

 

 

 

فكر نكن كه عاشقي يه لحظه خيره شدنه

 

                   روز و شب ناليدنو زود يا دير خوابيدنه

 

                                       رنگ و زيبايي ملا ك عشق نيست 

 

                                                         عشقي كه از رنگ و زيبايي بياد

 

                    اون عشق نيست يه نسيم گذرونه

 

                  

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از

 

دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری

 

دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم .

 

ای کاش عاشقم بودی

بوسه  را  دوست  دارم  نه  در  حوس

عاشقی  را  دوست  دارم  نه  در قفس

عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:29  توسط معين   | 

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:25  توسط معين   | 

 
 
 
user posted image 

 وقتي گريه كرديم گفتند بچه اي

وقتي خنديديم گفتند ديونه اي

وقتي جدي بوديم گفتند مغروري

وقتي شوخي كرديم گفتن سنگين باش

وقتي سنگين بوديم گفتن افسرده اي

وقتي حرف زديم گفتند پر حرفي

وقتي ساكت شديم گفتند عاشقي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:13  توسط معين   | 

Image hosting by TinyPic 

     نميدانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

که بعد از روزهای گرم وشيرين

زمان مردنم . زمان مردنم آيا در آغوش تو جانم را خدا گيردو

ويا اين آرزو در نطفه می ميرد شايد.........!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:3  توسط معين   | 

اگر زندگی مرگ است و مرگم زندگی

پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:59  توسط معين   | 

منم من ناله مرغ  شبانه     منم من توي غربت توي پايز

 

منم من قصه تلخ شكستن      منم من از هواي گريه برفي

  

چند روزي ست دلم تنها و غمگين ست

 

وهمه دريغ از من ...

 

 د لم مي خواست ميان اين غمها سر بر

 

شانه گوشه اي آشنا ميگذاشتم ....

 

ولي افسوس افسوس....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:52  توسط معين   | 

آخه من هیچی ندارم که نثارتو کنم...

 

 

آخه من هیچی ندارم که نثارتو کنم      تا فدای چشای مثل بهار تو کنم

من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم خب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

.تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم

تو که بیقرار دیدن ستاره ای واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم

.مثل دریا بیقراری نمیتونی بمونی. من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

آخه من هیچ نمیخوام که غصه دارت بکنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:40  توسط معين   | 

منتظر نباش...

      

منتظر نباش كه شبي بشنوي ،
از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم
!
يا در آسمان ،

به ستاره ي ديگري سلام كردم !
توقعي از تو ندارم
!
اگر دوست نداري ،

در همان دامنه ي دور دريا بمان !
هر جور راحتي ! باران زده ي من
!
همين سوسوي تو

از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است !
من كه اين جا كاري نمي كنم
!
فقط گهگاه

گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !
همين
!
اين كار هم كه نور نمي خواهد
!
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
!
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم ،

باران مي آيد !
صداي باران را

می شنوی ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:38  توسط معين   | 

در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگی است .

از اين روزها فقط خاطراتی باقی می ماند، خاطراتی که در سرنوشتمان فقط

گاهگاهی تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که می گذرد برگی

از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکی افزوده می شود ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:36  توسط معين   | 

 

ازدواج یعنی همین !

 

شاگردی از استادش پرسید : " عشق چیست ؟ "

استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور .

اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ؟

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت .

استاد پرسید : " چه آوردی ؟ "

و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم .

استاد گفت : عشق یعنی همین !

شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور .

اما به یاد داشته باش که باز نمی توانی به عقب برگردی !

شاگرد رفت و پس ازمدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلو بروم  باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:21  توسط معين   | 

 اصلا ميدونی آدم بايد از کجا بفهمه که عاشق شده يا نه يه احساس زود گذر ؟؟؟


آدم وقتی عاشق ميشه ،‌ ديگه دلش مال خودش نيست !!!


زمانهايی رو که با عشقش ميگذرونه واسش خيلی عزيز و تو اون زمان


ديگه به جز داشتن اون به هيچ چيزی فکر نميکنه !!!


فقط تنها چيزی که واسش مهمه داشتن اون عشقش


به معنی ساده تر :


دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی


دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

عشق يه احساس نيست ، عشق چيزی که به هيچ طريقی نميشه وصفش کرد .


دوستان من هر وقت احساس کرديد عاشق شديد با يه لحظه فکر کردن نگيد که من


ديگه عاشقشم . چون يه زمانی ميرسه که ميبينيد عشق نبوده بلکه


يه تلقين تلخ و يه احساس زود گذر بوده .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:8  توسط معين   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:5  توسط معين   | 

 براي عشقم

در این دنیا همواره یک نفر منتظر دیگری است

 چه در میان بیابان باشد چه در وسط یک شهر بزرگ.

وقتی ان دو نفر از کنار هم میگذرند و چشمشان به هم می افتد

 گذشته و اینده رنگ میبازند و تنها همان لحظه اهمیت میابد

 واین یقین باور نکردنی که همه چیزهای زیر اسمان را یک دست نوشته است

همان دستی که عشق را بیدار

و برای هر کسی که زیراین  اسمان کار میکند می اساید

 و به دنبال گنج میگردد یک جفت روحی قرار میدهد

 بدون ان رویاهای انسانی مان معنا نخواهد داشت

عاشقي؟ پس اينو گوش کن
۱-اينو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره

۲-بدون يه عاشق به اميد عشقش زندست
۳-بدون يه عاشق ‌‌‌؛ عاشق کشي بلد نيست
۴-بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصآ به عشقش
۵-بدون اگه به عشقت دروغ بگي يعني اونو کشتي
۶-اگه عشقت رو دوست داري هرگز بهش قول الکي نده
?-اگه عاشقي پيش عشقت خجالت با غرور رو بزار کنار
۸-اگه دوستش داري بهش بگو ؛ به ساده ترين شکلي که بلدي يا ميدوني که ميفهمه که دوسش داري
۱-منتظر باش اما معتل نشو ۲-تحمل کن اما توقف نکن
۳-قاتع باش اما لجباز نباش ۴-بگو آري اما نگو حتمآ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:3  توسط معين   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:50  توسط معين   |